تبليغاتX
رایحه روح الله

رایحه روح الله
دیدند و به هرنگاه ، شعری گفتند آقا! من امام را ندیدم چه کنم؟

از قدیم گفتند و همچنان می گویند که هنر نزد ایرانیان است و بس !

اما به لطف صنعتکاران چینی و ماچینی که هر روزی نانی از هنرهای ایرانی ما را آجر می کنند معدودی از این هنر ها برایمان باقی مانده و مابقی به فراموشی است که سپرده می شود. در میان این همه هنرمندی، آنچه نصیب ما به اصطلاح بچه مذهبی ها شده هنر و تخصص ضد انقلاب سازی است؛ تخصصی که به نظر می رسد در اثر ممارست به فوق تخصص نیز رسیده است!

در واقع ما این هنر را یافته ایم که هر کس که بویی از آنچه ما دوست نداریم بدهد به سریعترین طریق ممکن به خصوصیاتی از قبیل ضد انقلاب، ضد ولایت فقیه، غارتگر بیت المال، فتنه گر و ... مجهز کنیم. جالب آنکه این قبیل خصوصیات ذاتی است نه عرضی! در واقع اصولا قابل برگشت هم نیست و با هزاران تن مایع سفید کننده هم پاک نمی شود.

مثلا فردی می آید در ده لایه و پس لایه و دهها لفافه حرفی را می زند که به هر دلیل حق یا ناحق ما نمی پسنیدم. اینجا وظایف خطیر دفاع از حریم ولایت یک دفعه به جوش می آید. در اولین اقدام باید آن نوشته را که در یکی از صفحات روزنامه پر مخاطب!! اطلاعات چاپ شده را در تیتر های هر چه بزرگتر، ولایتمدار تر در سایت ها وبلاگهایمان باز نشر بدهیم.

اقدام دوم، اقدام به باز کردن گره هایی ذهنی است. اشتباه نکنید اصلا منظورمان گره های ذهنی که رهبری عزیز در مورد وظایف حضرت عمار نقل فرمودند نیست برای باز شدن آن گره ها چند سخنرانی دندان شکن و چند عدد مجله و همایش و اینها با نام بصیرت کافی است. منظور از گره، گره های است که جناب نویسنده زده اند. در واقع ما هنر این را داریم که حرفی را که نویسنده محترم نتوانسته، ترسیده ،قبیح دانسته یا معتقد نبوده را، با کمال دقت و بدون ذره ای اسراف از محتوا بیرون می کشیم و هدف نهایی جناب نویسنده که همانا توهین به ولایت فقیه، انقلاب و ... بوده است را به خواننده محترم می رسانیم.

آخر می دانید این برادران منتقد کم رویی می کنند و در لفافه سخن می گویند، ما زحمتشان را کم می کنیم و لفافه ها را بر می داریم تا همگان بدانند سردار سپاه هم ضد انقلاب شده، ضد رهبری شده. شوخی که نیست برای خودش کسی بوده، بنده خدا رسانه در اختیار نداشته خوب ما کمکش می کنیم و در دهها سایت و وبلاگ منتشرش می کنیم، بنده خدا حیا کرده خوب از خجالتی بودن است برادر، ما زحمت آنچه منظور ایشان بوده را می کشیم. اصلا چه معنی می دهد که کسی که می خواهد حرفی که ضد رهبری است را یواش بزند؛ ما خودمان بلندگو می شویم برایش تا همگان خارج و داخل نشین بدانند یک نفر به ولایت فقیه توهینی کرده آنهم در بین سردار ها!!!!

اگر هم طرف آمد و گفت منظورم این نبوده که حتما تحت فشار بوده که گفته. ما بچه حزب الهی های با بصیرت نمی گذاریم کسی از نقدی که به جایگاه ولایت کرده پا پس بکشد.غلط کرده گفته منظورم این نبوده. حتما منظورش بوده. خودش نمی فهمد که منظورش بوده.ما می دانیم.

حتما ترسیده، بی خود که توضیح نامه می نویسد، اصلا زشت است یک سردار دیگر هم در جمع مدافعان ولایت شمرده شود. حالا هر چه هم توضیح نامه بنویسد ما می گوییم ترسیده!یعنی ترسانده شده. اصلا اصولا از دیدگاه ما کسی که پا کج گذاشت، دیگر سردار ها و رفقای قدیمی که هیچ، خودش هم نمی تواند پایش را درست بکند.

هر چه بگوید من هنوز در خط ولایت هستم که دروغ گفته! حتما دروغ گفته. می رویم در خانه اش و ثابت می کنیم اشتباه می کند که گفته منظورم این نبوده؛ می فهمانیم که دارد دروغ می گوید و حرف اولی راست است. آخر می دانید ما به فکر بنده خدا بی بی سی و بالاترین هم هستیم هر چه باشد آنها هم رسانه ای هستند. رسانه ای به فکر هم صنفش نباشد کی باشد!

اصولا همه چیز باید شفاف باشد، معنا ندارد کسی در لفافه حرف بزند همه چیز رک باید باشد. خلاصه آنکه تخصص ضد انقلاب سازی و ضد ولایت سازی راه بازگشت ندارد. باید آنقدر بگویی ضد انقلاب تا طرف مستقیما برود در آغوش آن طرفی ها. اصولا ما چون زیاد هستیم باید سیاست تقلیل جمعیت را در خودمان اجرا کنیم.نهایتاً خودمان می مانیم و دوستان که دیگر زحمت طرفداری از انقلاب می ماند روی دوش خودمان بقیه اصولا ضد انقلابند و خودشان هم نمی دانند بعداًمتوجه می شوند مثل سردار علایی!

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 23:15 ] [ سید محمدرضا اصنافی ] [ ]
 اصولا پس از سه ماه سکوت باید حرف مهمی زد که الان این حرف مهم توی قلمم نیست.

پس فقط به این اکتفا می کنم که این وبلاگ رو از این به بعد با این دامنه  http://asnafi.ir/  نیز می شود رویت کرد.

[ چهارشنبه چهارم خرداد 1390 ] [ 22:40 ] [ سید محمدرضا اصنافی ] [ ]

این نوشته آخر ما در مورد فائزه هاشمی برای خودش پروژه ای شد پر حاشیه ؛ هر داستانی داشت فحش خور ما رو مجدد فعال نمود.پس از سال 88 مدتی بود توی کامنت دونی فحش رکیک نخورده بودیم که بحمدالله این چند روزه جبران مافات شد!

مدتی قبل با خودم فکر می کردم یکی از معضلاتی که ما در آینده انقلاب خواهیم داشت بحران انقلابی های کتک نخورده است!

می گفتم خیلی از بزرگان اول انقلاب با اون همه شکنجه و هزینه که برای انقلاب دادند باز جاده خاکی زدند حالا من و امثال من که یه تو گوشی برا انقلاب نخوردیم می خواهیم چه تضمینی بکنیم!؟

ما که به قولی نسل سوخته بودیم ؛ مبارزه سهم بابا هامون شد ، دیوار سفارت هم که به ما نرسید ، موقع جنگ هم که جنگ با اسباب بازی نصیب نسل من بیچاره شد. مرگ بر شاه ها و سیزده آبان سهم باباها ، گفتگوی ممد تمدن و دوم خرداد مال ما! هاشمی دهه شصت سهم بابا هاشمی 26 تیر می رسد به ما!

خب این انصافه خدا وکیلی!؟

اما نوبت نسل من هم رسید!

اگر تیر ترکش های صدام به ما نرسید خب حداقل قانع ایم به چهار تا فحش رکیک سبز ها! اگر سر بریدن کردستان  سهم نسل من نشد ولی شکر، قانعیم به مشت و لگد های عکاس مسلمان ، اگر تیر خلاصی بعثی ها قسمت نسل من نشد دلخوشیم به بسیجی مظلوم روز عاشوار که برهنه اش کردند ، چاره چیست همت نداشتیم که سر دهد ؛ به شکستن سر قدیانی باید ساخت!

نشد ترکشی بیاید و خون سر بر عکس روح الله سینه بریزد ولی سینه جلو میگریم و سر بلند می کنیم که نسل من مردی داشت که بهمن 89 برای لگد نشدن عکس خمینی اش چه وحشیانه کتک خورد. نسل ما همیشه با صف و کوپن عادت کرده همیشه کمش به ما رسیده توپ و تانکش که به ما نرسید مشت و فحشش رسید.عشق می کنیم فحش می خوریم چشم می بندیم و دلخوش می کنیم که ترکش بود!

گناه ناموس ما چیست که در جبهه را تخته کردند ، نه لباسی می شود شست نه دور همسر شهیدی می شود جمع شد نه  دلهره داشت که بر می گردد مرد خانه یا خیر! فحش بدهید ، برای ما می شود ترکش ,برای ناموسمان می شود ثواب صبر!

به کمپوت ها که نرسیدیم انقدر بگویید تا شاید به این دولت برخورد و ساندیسی هم به ما داد!

شهید ذوالعلی اگر دیگر نیست ، سید شهاب واجدی اگر مشت و لگد می خورد و من اگر فحش، راهمان یکی است منافق عزیز! تفاوت در نیمه شبهایمان است و نماز اول وقتمان وگرنه  فحش هم  از دست شما در رفته ؛ مشت و لگد لیاقت می خواهد .

 

 

[ دوشنبه نهم اسفند 1389 ] [ 23:9 ] [ سید محمدرضا اصنافی ] [ ]
[ یکشنبه هشتم اسفند 1389 ] [ 16:48 ] [ سید محمدرضا اصنافی ] [ ]

  یک ماه پیش بود که لوله شوفاژ منزل ترکید و با فشار هر چه تمام تر آب جوش فوران می کرد توی اتاق. از ترس سوختن از اتاق پریدم بیرون.در حالی که همه جا داشت در آب جوش غرق می شد از در زدم بیرون. همسرم فکر می کرد ترسیدم دارم در می رم!!

داشتم به سمت پارکینگ و شوفاژخونه می دویدم.جلوی آب جوش رو نمی شود گرفت.می سوزاند. باید سراغ شیر فلکه اصلی رفت. اتاق اول زیر آب برود اشکال ندارد باید منبع را قطع کرد وگرنه همه جا را آب می گیرد. البته بگذریم که با قفل بودن در شوفاژ خونه و نبودن نگهبان انچه نباید اتفاق می افتاد افتاد!!

اتفاقات اخیر خاورمیانه و ترکیدن لوله شوفاژ شباهت های زیادی دارد. هم به خاطر اتفاق و هم به دلیل عملکرد متضررین این اتفاقات یعنی من و آمریکا(بخوانید صهیونیزم)!!

سیل داغ انقلاب تمام اتاق های امن و حیاط های خلوط آمریکا در منطقه را یکی پس از دیگری می گیرد.

تونس ، یمن ، بحرین ، لیبی و از همه استراتژیک تر مصر و ان شاء الله به زودی سعودی!

اما مثل آب شوفاژ سیل انقلاب نیز داغ است نمی شود جلویش را گرفت باید شوفاژ خانه انقلاب را تسخیر کرد. باید چشمه سیل را در تهران کور کرد!

از همین روست که با کمترین تردیدی می توان ادعا کرد بیانیه دعوت موسوی و کروبی اینبار بدون هیچ هدف داخلی و فقط با اهداف برون مرزی و در خدمت تمام قد به کسانی بود که خانه و کاشانه خویش را در راه سیل می دیدند به نگارش در آمده.

ظهور  عمله های داخلی استکبار در  قامت ضد انقلاب مسلح و  علاوه بر آن خرج کردن تمام توان تبلیغاتی و خبری و اطلاعاتی سیل زدگان! تلاشی برای اجرای تئاتری کوچک بر صفحه ی بزرگترین نمایشگر ها می توان تفسیر کرد.

تئاتری با هدف بی آبرو کردن نظام اسلامی و همانند سازی نظام مردمی اسلامی با نظام های سیل زده منطقه روی سن پر سروصدای منطقه رفت. 

نحوه و چگونگی اجرائی این تئاتر  و تماشاگرانش هیچ اهمیتی ندارد آنچه در این میان هدف بود روی سن رفتن نمایش است.

شنیده اید داستان پیری در صف خریداران یوسف به افتخار شمرده شدن در خیل خریداران یوسف ؛  اینجا کار را برعکس کردند ،  با همه وجود و تمام توان به میدان آمدند تا شاید نام زیبایی یوسف ایران فقط نامش برای لحظه ای در خبری و در خبرگزاری هم شده در کنار بن علی و مبارک ردیف کنند.

موسوی ملعون گفته بود اتفاقات خاور میانه از اتفاقات ۸۸ ایران چشمه می گیرد. اینار را با مهندس هم قولم.حق با اوست به قول سید حسن عزیز آن شب ها که آزاد مردان جهان شب تا صبح ؛ دل نگران جلوی اغواگران رسانه ای دست به دعا برداشته بودند که نکند امیدشان ، اتکایشان و الگویشان در تهران کمترین لکه ای بر چهره ی ماه گونش بشیند اتفاقات امروز خاور میانه رقم خورد. وقتی موسوی دیکتاتور که از اوباما گرفته تا مبارک از سارکوزی گرفته تا عبدالله تمام قد به خدمتش درآمده بودند ( البته خدمتی که بی جواب نماند!) را سیل خروشان بسیجیان سید علی برد امید رفتن بن علی در دلها درخشید!

نتیجه:

اگر من زورم به شوفاژ خونه رسید جلوی سیل خاور میانه را نیز می توان گرفت!!

 

[ سه شنبه سوم اسفند 1389 ] [ 12:15 ] [ سید محمدرضا اصنافی ] [ ]
می گویند انقلاب مصر تمثیل انقلاب اسلامی است!

انقلاب اسلامی طرحی از عاشورا بود

عصاره ای از کربلا در ایران درخشید 

در واقع فصل انقلاب اسلامی و انقلاب مصر شاه بیت شیعه است

شاه بیت شیعه کربلا است

تفاوت انقلاب اسلامی و انقلاب مصر در حسین است 

در خمینی است 

در نقطه پرگار شیعه یعنی ولایت است

ولایت حسینی می شود ولایت برادعی!

خمینی چون رهبر بود هم جامع بود هم مانع!

جامعیتش جای توضیح ندارد 

و مانعیتش تو دهنی های محکم به دهان مجاهدین و لیبرال ها از همان آغاز نهضت است

چرتکه سیاسی نیانداخت که حالا اینها هم بیایند زیر بیرق ما تا بعد ببینیم چه می شود

مصر امروز نه جامع دارند نه مانع

مصر فریاد های بیماری است که درد می کشد ولی نمی داند درد چه می کشد و درمان کجاست

مکتب بی عاشورا و مکتب عاشورائی تفاوتش می شود قاهره و تهران

و هنوز بشر تشنه کربلا است

و هنوز هم بشر نیاز مند کربلا است

و مصر مستی است که قطره ای از جام کربلا ی خمینی را نوشیده

[ چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 ] [ 12:17 ] [ سید محمدرضا اصنافی ] [ ]

اعلام حکم محکومیت مدیر مسئول محترم روزنامه ایران و چندی قبل تر از آن احضار چند تن از نویسندگان جوان فضای مجازی و به دنبال آن اظهارات دکتر نادران نماینده محترم مجلس شورای اسلامی و ما وقع پس از آن، چالشی جدید در فضای سیاسی کشور ایجاد کرده که به نظر نمی رسد به این آسانی فروکش کند.

نقطه اشتراک همه موضوعات ذکر شده رسانه است. در هر دو موضوع رسانه ، در یکی روزنامه و در دیگری سیما ، وسیله ای برای بیان آنچه شان بیانش در دادگاه است شده اند. اما چند سوال :

1.محل بیان تخلفات خواه اقتصادی یا خواه امنیتی رسانه است؟ مگر رسانه دادگاه است و مخاطب قاضی یا شاید نویسنده و مجری مدعی العموم؟

2.در گیر کردن ذهن مخاطب رسانه که غالبا آگاهی کمی نسبت به موارد حقوقی دارد و گاها بسیاری از موارد را نمی توان به لحاظ خطوط قرمز برای او شکافت چه جای توجیه دارد؟ در گیر کردن ذهن مردم که خود به دهها مشغله فکری و اقتصادی دچارند چه حکم عقلانی و شرعی دارد؟

3.به واقع چه نیاز و ضرورتی است که  اصحاب رسانه  و افراد سیاسی احساس می کند که باید دادگاه را در رسانه بر پا کنند؟

4.آیا دلیل این عمل غیر از کندی و نارسائی دادگاه است؟

5.اگر دستگاه قضا آنچنان دست و پا بسته در مقابل جریان های صاحب نفوذ و قدرت نبود هیچ رسانه و فردی احساس می کرد که باید حرفهای دادگاه را در رسانه بزند؟

اگر آن روز که فیلم تحریک افراد به ادامه اغتشاش توسط خانم فائزه هاشمی در تجمعات غیر قانونی سال گذشته از رسانه ملی و به تبع آن دهها فیلم از حضور وی در اغتشاشات سال گذشته بالاخص عاشواری حسینی در فضای مجازی پخش شد ، قوه محترم قضاییه با او همانند دیگر فتنه گران برخورد می کرد و اگر آن روز که قوه قضاییه از روی وظیفه قانونی خود تا مجرمین درجه چندم اغتشاشات را به پای محاکمه کشاند این خانم و فایل صوتی سراسر توهین و فحاشی اش نیز مورد بررسی قرار می گرفت کار به رسانه و وبلاگ می کشید؟ در واقع این امروز جور کم کاری دستگاه قضا را رسانه هستند که بر دوش می کشند.

از انبوهی جوان که هشت ماه شاهد بزرگ ترین تهمت ها و ضربه ها به میراث گران بهای امام(ره) و شهیدان بوده اند، انتظار دارید آزادی تمسخر گونه ی این افراد را ببینند و دم هم نزنند؟

آری کاملا درست است روزنامه ایران قانونا(تکرار می کنم قانونا) حق انتشار مطالب اتهامات مهدی هاشمی را نداشت اما به واقع روزنامه ایران وظیفه بر زمین مانده دستگاه قضا در برگزاری دادگاه غیابی را اجرا نکرد؟

از دیگر سو اگر نادران روزی از تریبون مجلس صدایش بلند می شود زمانی است که دستان قوه قضاییه را بسته در ملاحظات سیاسی و فشار های گروهی می بیند. از فرصت قانونی مصونیت نمایندگی استفاده می کند ، شاید بتوانند باری از دوش قضا بردارد و آن را از فراموشی دائمی نجات دهد.

چند ماه از سخنان نادران در مجلس گذشت؛ قوه قضاییه چه کرد؟ عدالت طلبی اش او را وادار به سخن در رسانه می کنند. در دادگاه را وقتی بستید ستون روزنامه می شود جایگاه شاکی!

به واقع باید به شرف و عدالت خواهی آن رسانه و این نماینده درود فرستاد که در راه عدالت خواهی حاضراند از لحاظ حقوقی خود را در تیرس قانون دانان قانون گریز قرار دهند ولی مبادا حقی از نظام اسلامی ضایع گردد.

اما در این بین کسی به فکر اعتماد مردم به نظام اسلامی هم هست؟ مردم نه قاضی اند نه حقوق دان آنها جمعی را می بینند که هر روز یکی دیگری را متهم میکند و جالب آنکه هم اتهام زننده و هم مورد اتهام هر دو آزادانه در مقام خود هر روز در انظار ظاهر می گردند. اگر حق با اولی است چرا آقای دومی آزاد است و اگر تهمت می زنند چرا این به سزایش نمی رسد. آقایان می دانند مخاطب از این گزاره ها چه نتیجه میگیرد؟

این اعتماد که حاصل دهها سال خدمت خالصانه و از خودگذشتگی صدها و هزاران مدیر این نظام اسلامی است تا کی باید چوب کندی و بی تفاوتی قوه قضاییه را بخورد؟

بی گمان تا زمانی که قوه قضاییه نخواهد یا نتواند یا نگذارند که بتواند همگام با نیاز عمومی جامعه پاسخگوئی اتهامات و جرائم باشد وضع از این نیز بدتر خواهد شد. بهتر است این قوه محترم که یک سال و اندی است زمامش به دست دانشمندی جوان و مورد تائید رهبری فرزانه است دست از بند مراکز فشار سیاسی خواه از هر طرف و جناح بکشد و راه را برای مبارزه قوی تر با مفاسد باز تر کند.

[ دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 ] [ 9:49 ] [ سید محمدرضا اصنافی ] [ ]
درباره وبلاگ

رایحه ای اینچنین وزید
"امروز روز عاشوراي حسيني است . امروز ايران كربلاست ، حسينيان آماده باشيد. "جهزوا انفسكم بالصلاح و السلاح ". نهراسيد. كه نمي هراسيد، كمربندهاتان را محكم كنيد. اي آزادگان و احرار بپاخيزيد. قدرتهاي بزرگ شرق و غرب مي خواهند شما را درزير چكمه ها و چنگالهاي كثيف و خونين خود خرد كنند كه حتي آخ هم نگوييد. امروز روز مقاومت است . چنان بر صدام و امريكا و استكبار غرب سيلي زنيد كه برق آن چشمان استكبار شرق را كور كند. امروز روز درنگ نيست . امروز روز صيقل انسانيت انسانهاست . روز جنگ است"
و روید باغهای از همت ها و آوینی ها
ما که نه باغ را دیدیم نه باغبان را و نه گلی را ولی هنوز نوازش رایحه روح خدا است که می وزد.
رایحه ای که نگذاشت حسرت صفین ها بر دلمان بماند .آخر اگر به صفین علی نرسیدیم به صفین سید علی که رسیدیم.
ما با کوهی از افسوس به این صفین دلخوش کرده ایم،به گور خواهند برد کسانی که آرزوی اشعث ها و قرآن های بالای نی را دارند.
تاریخ بداند فرزندانی که روح خدا را ندیده اند رایحه ای روح خدا را خوب چشیده اند و باز تاریخ بداند تا قرآن فاطمه بر سر نیزه است راه را به کاغذ پاره های بر سر نیزه عوض نمیکنیم.
و باز تاریخ بداند اشک های فرزندان سید علی را جز خاکهای بین الحرمین و جز گنید طلایی خراسان نخواهد دید.
و باز تاریخ بداند که صبحی خواهد رسید که جواب همه نیش خند های غروب جمعه هایشان را خواهیم داد.
امکانات وب
http://www.bachehayeghalam.ir/media/sound/vatanam_salar_aghili_32kbps%28www.BGH.ir%29.mp3